تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
336
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
پس اگر چيزى من جميع الجهات بسيط بوده و مصدر اين شىء معلول و آن شىء معلول باشد ؛ لازم مىآيد در آن بسيط ، به دو خصوصيت قائل شويم كه در مقابل هر معلولى يك خصوصيتى باشد و اين مستلزم تركيب در مصدر و عدم بساطت اوست . و چون از طرفى مبدأ عالم بسيط من جميع الجهات است ، و از طرفى در عالم ، جهات تكثر مىبينيم ؛ بنا بر قاعدهء فوق يا لازم مىآيد كه مبدأ را بسيط ندانيم و الّا تكثر در عالم محال است ، و يا اينكه بگوييم : مبدأ تكثر ، جهات خارجى است . اين است كه چون قاعدهء عقليهء « الواحد لا يصدر منه الّا الواحد » محكّم است ؛ لذا گفتهاند : « از مبدأ واحد بسيط ، شىء بسيط صادر شده و آن عقل اول است » . « 1 » پس تخيل شده كه مبدأ اول ؛ چون بروز كثرت از او محال است ، در گوشهاى چرت مىزند و تفويض امر به عقل اول شده است ، « 2 » پس لازم مىآيد كه مبدأ اول - نعوذ باللّه - مغلولة اليدين باشد ، كلّت الالسن و نطقت بها من حيث لا تشعر . بلكه براى قاعدهء « الواحد لا يصدر منه الّا الواحد » بطنى است كه اگر به آن متفطن شوند ، سيوف اعتراضات را از اغماد اوهام خود نگشوده و قائل به تفويض نمىشوند ؛ زيرا چنان كه در آن بحث كه علت محدثه ، علت مبقيه است ، گفتيم : اشياء صرف الربط و عين الربط بوده و وجودات ممكنه از خود وجودى ندارند و نيستِ هست نمايند و جلوهء جمال حق مىباشند و اين حقيقت من جميع الجهات كامل و فوق الكمال است كه اين نظام كل از مراتب ظهور جمال اوست . اين است كه اين كاروان منتظم الوجود ، جمال مطلق است . پس جمال ، صرف الربط بوده و فقير من جميع الجهات است ، حتى وجودش پرتو آن نور واحد بالوحدة الحقه است . پس عقل اول كه از تمام جهات عين ربط است و وجود تبعى و عرضى دارد ، در
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح اشارات ، ج 3 ، ص 122 ؛ التحصيل ، ص 531 ؛ اسفار ، ج 2 ، ص 204 - 210 و ج 7 ، ص 204 - 236 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح اشارات ، ج 3 ، ص 249 ؛ شرح مواقف ، ج 8 ، ص 61 ؛ شرح مقاصد ، ج 4 ، ص 107 .